تبليغاتX
شب پرستاره
نجوم و هوافضا
من, کوانتوم , زندگی


یکی بود یکی نبود.
غیر از .... نمی دونم ,میگن اولش هیچی نبود....یه دفعه همه جا روشن شد و گرم....یه عالمه چيز باسرعت خیلی زیاد پرتاب شدند و اونقدر بهم برخورد کردند تا کم کم سرعتشون کم شد و سردتر شدند و شدند...کهکشان ..و منظومه ..و ستاره ..و سیاره ..و من و شما......یعنی ما از همون چیزی ساخته شدیم که آسمون و همه ستاره هاش..پس چرا ما نشدیم ستاره..و ننشستیم یه جای دور توی آسمون؟!واسه همینم اومدیم که از کار خلقت سر در بیاریم و بفهمیم چی شد که اینجوری شد..هر چی ساختیم و گفتیم یه جاش غلط بود ..یه چيزی کم داشت... ما مونده بودیم بیرون و همه چی رو میدیدیم غیر از خودمون.”جهان مثل ساعت کار میکند“,“جهان احتیاج به ناظر ندارد“.....این یعنی ما جداییم از اون چيزی که از اول همه رو خلق کرد. ولی یه رابطه ای پیدا کرديم..یه سری قانون و فرمول که میگه ”جهان بدون حضور ما متفاوت خواهد بود“...و این یعنی....من هستم.و.......
این مقاله برگرفته از وب سایت آقای نوید متین مقدم می بشاد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 20 Feb 2007ساعت 11 AM  توسط A^2  |